بود، و يوحنا هر دو اشعار تعليمي سرودند. تميز آثارشان از يكديگر دشوار است ولي احتمالاً يوحنا موٴلف بزرگي بود و شرح منظومي بر ايساغوجي فرفوريوس نوشت.
8. لاتين. عطف توجه به بيزانس خفته، به اروپاي باختري مسيحي كه اينك، برخاسته و فعاليتش، همچنان كه در اينجا و فصلهاي بعدي خواهيم ديد، وسعت عظيمي يافته بود، بسيار خوشايند است.
در فصل مربوط به نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم، بهاختصار از مسئلهاي سخن گفتم كه ذهن اهل علم را بيشاز ديگران به خود مشغول كرده بود، يعني مسئلهٴ ((كليات)). نخستين پيشاهنگ اين مجادلهٴ تازه ــ يا بيشتر در اين جنبهٴ جديد يك مجادلهٴ بسيار كهن ــ هنوز در آغاز سدهٴ دوازدهم، زنده بود. قديس آنسلم، كه مدافع واقعگرايي افراطي بود، در 1109 درگذشت؛ روسِلِن كامپانيي، يعني نخستين قهرمان نامگرايي، قريب دوازده سال، از او جوانتر بود و تا سال 1121، زندگي كرد.
ازاينرو، كاملاً ميشود گفت كه جنبهٴ قرون وسطايي اين منازعهٴ بزرگ به سدهٴ دوازدهم، مربوط ميشود. گيوم شامپويي كه دير سن ويكتور را مقارن سال 1108، در نزديكي پاريس داير كرد، يك واقعگرا بود، ولي كمتر به افراط توجه داشت و بيش از آنسلم انعطافپذير بود؛ او را اغلب پدر واقعي واقعگرايي ميخوانند. يكي ديگر از علماي همان صومعه.، يعني هوگسن ويكتوري با قبول نظريهٴ حد واسط آبلار از گيوم هم فراتر رفت. او از كثرتگرايان1 بود و نظريهٴ ذرهاي پيچيدهاي پيش كشيد. وي شخصيت بسيار پيچيدهاي داشت، چون هم پيرو امور عرفاني بود و در عين حال به معلومات علمي هم علاقهٴ عميقي داشت و غرض و وحدت را از آن اخذ كرده بود.
برجستهترين حكيم لاتيني پير آبلار2 (1079 ـ 1142)، بود. او كوشيد تا مسئلهٴ ((كليات)) را با ابداع نوعي نظريهٴ حد واسط حل كند، كه آن را مفهومگرايي3 ميناميد، و در واقع چيزي نبود جز نوعي نامگرايي تعديلشده. حال، واقعگرايي از لحاظ كليسا نظريهاي مطابق با دين بود، چون توضيح اصل تثليث با عبارتهاي فلسفهٴ واقعگرايي آسانتر از عقايد ديگر بود. فصاحت آبلار به نظريهٴ حد واسط او رواج عظيمي بخشيد، ولي نتوانست آن را، همراه با خود نامگرايي، از تكفير شدن مصون دارد. او خود در وهلهٴ اول، يك فيلسوف جدلي بود و انديشهٴ نكتهسنج و جسورش ذهن فيلسوفان لاتيني را تيزتر ساخت. در آن زمينه، او از بنيانگذاران آيين مدرسي بود. بر اثر تقارن عجيبي، فعاليت وي به عنوان استاد جدل درست هنگامي صورت گرفت كه منطق جديد و فلسفهٴ اسلام و يهودي از مجراهاي لاتيني و عبري به اروپاي باختري ميرسيد. در عين آن كه خود او از معلومات ارسطويي جديد كمتر اطلاعي داشت در فراهم ساختن امكان انتشارش نقش بزرگي ايفا كرد.